در حال بارگیری ...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur
adipiscing elit,
در دهههای گذشته، افغانستان همواره با بحرانهای ساختاری، بیثباتی سیاسی و منازعهی ایدیولوژیک مواجه بوده است. در این میان، برخی جریانهای سیاسی با طرح دیدگاههایی برای تحول نظم حاکم، در روند تحولات سیاسی کشور تاثیرگذار بودهاند. هدف این مقاله، تبیین نگرش نظری و تحلیل انتقادی ایدهی سیاسی حزب دموکراتیک خلق افغانستان با بهرهگیری از نظریهی بحرانشناسی اسپریگنز است. این تحقیق میکوشد بر پایهی چارچوب نظری اسپریگنز، به این پرسش پاسخ دهد که حزب مذکور، بحران و منازعهی سیاسی را چگونه درک کرده و چه نظامی را برای برونرفت از آن پیشنهاد کرده است. مقاله با اتکا به نظریهی بحرانشناسی و بهرهگیری از «روش منطق درونی»، یافتهها را سازماندهی میکند. بر اساس نتایج، رهبران حزب، ریشهی بحران را در نظم استبدادی فیودالی، اشرافسالاری و سلطهی امپریالیسم جهانی میدانند. از دیدگاه آنان، انحطاط فکری و بینظمی سیاسی نیز از عوامل اصلی شکلگیری این بحرانها بودهاند. نظام مطلوب پیشنهادی حزب برای گذار از این وضعیت، دولتسازی سوسیالیستی پس از سرنگونی نظم جمهوری است. در نهایت، راه نجات از نظم موجود را در نبرد مسلحانه و کودتای سرخ جستوجو میکند؛ هرچند این مسیر با انحرافات راهبردی و فکری همراه شد. روش تحلیل در این مقاله، مبتنی بر بحرانشناسی اسپریگنز بوده و شیوهی تجزیه و تحلیل دادهها از نوع تحلیلی ـ توصیفی است. اهمیت این پژوهش در تحلیل ریشههای فکری و راهبردی یکی از مهمترین جریانهای سیاسی تاریخ معاصر افغانستان با رویکردی نظری و انتقادی نهفته است.
In recent decades, Afghanistan has consistently faced structural crises, political instability, and ideological conflicts. Among these, some political movements, with their transformative visions, have influenced the country’s political landscape. This article aims to explain and critically analyze the political ideology of the People’s Democratic Party of Afghanistan using Spragens' theory of crisis. The research seeks to answer: How did this party perceive the crisis and what system did it propose to resolve it? Using Spragens’ theoretical framework and the "internal logic" method, the findings suggest that the party leaders saw the roots of the crisis in feudal authoritarianism, aristocracy, and global imperialism. According to them, intellectual decline and political disorder were also key contributors to these crises. Their proposed solution was socialist state-building following the collapse of the republican order, with armed struggle and a "Red Coup" as their path—though this strategy eventually faced ideological and strategic deviations. The analysis is descriptive-analytical, and the research’s importance lies in providing a theoretical and critical understanding of one of Afghanistan’s key political movements.