در حال بارگیری ...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur
adipiscing elit,
توجه به مباحث حقوق زنان افغانستان، از موضوعهای مهم در دو دهه گذشته است. بسیاری از فعالان اجتماعی و سیاسی جهت رشد وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان تلاش میکنند. تعداد قابل توجهی از فعالان اجتماعی ادعا دارند که زنان افغانستان در صد سال گذشته فعالیتهای زیادی کرده اند و اگر تلاش آنان به نتیجه نمی رسد به دلیل این است که جامعه مرد سالار است، سنتها زندگی زنان را به شدت تحت تاثیر خود قرار دادهاند و آنها را از مشارکت بیشتردر فعالیتهای اجتماعی و سیاسی باز میدارند. حقیقت این است که بر اساس قواعدی که نظریه پردازان و جامعه شناسان تعریف میکنند، فعالیتهای زنان افغانستان در چهارچوب این نظریهها نمی تواند جنبش نام گیرد. نظریه پردازان سوسیالیست و نئوسوسیالیست بر این عقیده اند که جنبش در مفهوم تازه آن بسیار متحول شده است، این تحول میتواند پیشینه تاریخی نداشته باشد. اما سایر ویژگیهای آن است که میتواند نقش موثری در شکلگیری یک جنبش نقش ایفا کند. نظریه پردازان معاصرچون الن تورن، کاستل و ابرشال نگاهی مدرن به تحولات معاصر جوامع دارند و برای پدیده جنبش اجتماعی تعاریف و ویژگیهای مشخصی ارائه داده اند. این ویژگیها را اگر چون مدل در نظر بگیریم، خواهیم دید که با فعالیتهای زنان افغانستان همخوانی ندارند. به این سبب در این مقاله بر آن هستیم که با توجه این ویژگیها فعالیتهای زنان را تجزیه و تحلیل کنیم.