در حال بارگیری ...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur
adipiscing elit,
مجازات در نظام¬های حقوقی حداقل به¬طور مداوم به دنبال دو اثر بالفعل و بالقوه می-باشد. دولت¬ها با اعمال سزا بر فرد بزهکار نه¬تنها وی را تنبیه نموده بلکه موجب هراس و به مخاطره انداختن سایر افراد می¬شود که دارای نقش¬های بزهکارانه میباشند. ازاینجهت مجازات از یکسو، سیاست اصلاح و بازپروری مجرم را دنبال نموده و از سوی دیگر، فینفسه زمینهٔ تأمین نظم و امنیت عمومی را فراهم می¬نماید. با این اوصاف، ادبیات جنگ¬های داخلی و استخباراتی در افغانستان نه¬تنها ترور، جنایات عمدی و خودسرانه و حتی هدفمند را نمایش می¬دهد، بلکه بازتاب¬دهندهٔ عدم حاکمیت قانون در خصوص جنایات انجامشده، قانونشکنی علنی دولت¬مردان و فرهنگ فرار از مجازت می¬باشد. این در حالی است که در قرن 21 حقوق بشر بزرگ¬ترین ارمغان مدرنیته محسوب شده و حتی مسئولیت بین¬المللی دولت را مطرح می¬نماید، اما در افغانستان نه¬تنها مسئولیت کیفری جنایتکاران مطرح نبوده بلکه دولت نیز خویشتن را مسئول نمی¬پندارد. بنابراین، قلم حاضر تلاش دارد، مسئلهٔ فرهنگ معافیت از مجازات و قانونشکنی در افغانستان را مورد واکاوی قرار داده و نشان می¬دهد که در طول 30 سال اخیر در افغانستان جنایتکاران علیه بشریت مجازات نشده¬اند، بلکه بارها از سوی مقامات دولتی مورد پاداش قرارگرفته و حتی به صدها تروریست از سوی دولت از زندان¬ها رها شدند.