در حال بارگیری ...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur
adipiscing elit,
تجربهگرایی، یکی از مطرحترین و معتبرترین مکتبهای فلسفی است که صاحب نظران بسیاری، از علوم مختلف در پیدایش و گسترش آن دخیل بوده اند. این رویکرد، با داعیۀ مرگ متافیزیک و ارائۀ راهکار جدیدی برای معرفتهای بشری با استفاده از تجربه و مشاهده به عنوان تنها راه کسب معرفت، وارد عرصه شد. این رویکرد، در عین حال که بسیار تاثیرگذار بوده ولی از جهات گوناگون، از سوی صاحب نظران مختلف مورد نقد قرار گرفته است. نقطۀ عزیمت این مقاله را، علاوه بر ذکر انتقادات درون پارایمی بر تجربهگرایی، این اصل روششناختی تشکیل میدهد که روش هر علم، وابسته به موضوع آن است و ماهیت موضوع است که نوع روش تحقیق مناسب را تعیین میکند. از این رو، مبنای نقد ما، نقد بر «اصول پارادایمی» تجربهگرایی است. بر همین اساس، طرفداران پارادایم تفسیری و انتقادی، انتقادات عمدهای را در به کارگیری روش علوم طبیعی در علوم انسانی وارد میکنند. مهمترین انتقاداتی که در این مقاله ذکر میشود عبارتند از: نقد عینیت، نقد علیت، ماهیت فیزیکالیسم تجربهگرایی، مسئله تعمیمپذیری، نقد اصالت تجربۀ حسی و برخی از نقدهای دیگر که از سوی کوهن، سینکلر و استراوسن به اصول تجربهگرایی در مشاهده وآزمایش وارد است. از اين رو، پيشنهاد مقالۀ حاضر، آن است كه روش تجربی، علاوه بر نقدهای ذاتی و درون پارادایمی خود، هرچند در بررسی و مطالعۀ برخی از موضوعات علوم انسانى، كارآيى محدود و مناسب خود را دارد، اما نمى تواند به عنوان یگانه روش مطلوب و مفيد در اين علوم مورد تأكيد و توجه قرار گيرد؛ لذا، عمده مسائل علوم انسانى به روشهايى ديگر نيازمندند تا بتوانند همه موضوعات خویش را بررسی كرده، به اهداف خود دست يابند.